سیده ای که شفا گرفت


بین من و خداست

هیپنوتیزم
نظرات ()

به کسی چیزی نگفتم رفتم انباری و اون کیسه ای رو که توش چند ماه پیش کتاب و جزوه هام بود رو آوردم دلم نمی خواد به کسی چیزی بگم اصلا دوست دارم این یکی کار رو برای خودم انجام بدم و الان بد انگیزه اش رو دارم

الان می خوام کمتر از دوماه عین کرم کتاب بشینم و بخونم هی کتاب های قطور رو ورق بزنم و هی شعر تو حاشیه اش یادداشت کنم هی برم تو اتاق و درو ببندم

یه زمان هایی آدم دوباره به همون جایی می رسه که ازش اومده و فکر می کرده دیگه تموم شد

دوازده سال عقب .....

می خوام رها و آزاد باشم .....

------------------------------------------------------------------------------------

صبح یادم رفت بگم دارم به خودم یادآوری می کنم زیاد جدی نگیرم

بابا بالاخره از این هیپنوتیزم هم بیدار میشم و به این دغدغه هام می خندم




:: برچسب‌ها:
نویسنده : سیده ...
تاریخ : ۱۳٩٢/٧/۱
زمان : ٩:٠۸ ‎ق.ظ