سیده ای که شفا گرفت


بین من و خداست

عرق شرم
نظرات ()

موبایلش دستم بود

رفته بود بچه رو بخوابونه

وضو گرفته بودم تا نماز بخونم

اما از سر کنجکاوی رفتم تو قسمت پیام های رسیده

کلی اس ام اس عاشقانه از شماره نامعلومی که ذخیره نبود اومده بود

همه هم به فاصله یک ربع برای همون روز

شیطان کلی فکر ریخت در سرم

دیدی سرش جایی گرمه

دیدی این قدر ادای آدم های عاشق پیشه رو در می یاره و آخر سر...

توی ذهنم باهاش دعوا می کردم و حتی به جدا شدن فکر کردم و ...

یک آن به خودم اومدم دیدم 20 دقیقه گذشته و من بدون اینکه نماز بخونم نشستم و دارم حرص می خورم

گفتم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

خدایا خودت قدرت تشخیص حق از باطل رو بهم بده

برای لحظه ای تمام محبت های همسرم رو فراموش کرده بودم

 

شروع به نماز خواندن کردم

000

 

همسر اومد بیرون بعد 40 دقیقه موفق شده بود بچه رو بخوابونه

بهش گفتم این اس ام اس های عاشقانه چه قشنگن

با تعجب گفت همش رو خوندی

منم با قیافه ای که سعی می کردم خیلی خیلی خونسرد باشم گفتم

آره کار بدی کردم

با دلخوری گفت : تو که می دونی من اهل اس ام اس بازی نیستم این هارو به همکارم گفتم برام ریخته می خواستم هر روز یکی رو برات بفرستم

تو که اهل اس ام اس خوندن نبودی؟ چی شد همین امروز خوندی؟؟؟؟

هنوز شیطان داشت زور می زد

بهش گفتم چرا شماره همکارت رو ذخیره نداری؟

گفت آخه 2تا گوشی داره این برای همسرش فقط از هم دورن ...

عرق شرم نشست روی صورتم

خدا رو شکر کردم زود متوجه اشتباهم شدم

خدایا منو ببخش

نکنه خدای ناکرده خودم رو بهتر از همسر عزیزم بدونم

کسی که به همراه خودش منبعی از آرامش برام آورده

چقدر به ما گفتن زود قضاوت نکنیم




:: برچسب‌ها:
نویسنده : سیده ...
تاریخ : ۱۳٩۳/۳/٢٦
زمان : ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ