سیده ای که شفا گرفت


بین من و خداست

100
نظرات ()

صدمین پست ...

خیلی فکر ها برای صدمین پستم داشتم

می خواستم از خودت خاص بنویسم که البته خودت خاص و غیر خاصی

می خواستم از خودم بنویسم که دیدم اصلا کیستم که بنویسم

پس از مادر بزرگ پیرم می نویسم که دوتا پایش سوخته و الان بیمارستان است

از اینکه یک سوختگی  مرا به خودم آورد

اینکه یک سوختگی چقدر ناتوان می کند

دیگر برای خصوصی ترین کارها هم محتاج کسی هستی...

هیهات!!!!

دنیا چقدر خشن است و ما چقدر دوستش داریم

نه به کودک رحم می کند و نه به پیر

اصلا حالیش نیست نمی توانم، بایست، با من راه بیا یعنی چه...

تند تند می گذرد

بدون خیال....

هیهات از تو دنیا

خدایم!!!

دنیایمان را وسیله ساختن آخرتمان قرار بده

با نعمت های خوبت مارا شاکر درگاهت قرار بده




:: برچسب‌ها:
نویسنده : سیده ...
تاریخ : ۱۳٩۳/٤/٧
زمان : ۱:٠۸ ‎ق.ظ