سیده ای که شفا گرفت


بین من و خداست

قدرش را دانستم؟؟؟؟
نظرات ()

همیشه فردای شبهای قدر این سوال اولین سوالی میشه که ذهنم رو مشغول می کنه؟؟؟؟

چقدر قدر این شب عزیز رو دونستیم

شبی که خودت گفتی روح و فرشته ها به زمین می یان

دیروز خودم روحی شده بودم یعنی نقش یک روح و فرشته خوب رو برای دخترک اجرا کردم بهم چسبید انگار واقعا یک فرشته آسمانی شده بود

گذشته و آینده ای نبود.....

بعد از آموزشگاه گفت - کجا بریم ؟؟؟؟

گفتم دعا کن -امشب شب قدره و فرشته ها می یان زمین تا دعای مارو ببرن بالا

گفت -آدم ها فرشته ها رو لگد نکنن

راستش دلم لرزید

راست بود خیلی راست بود

اما به روی خودم نیاوردم

- نه فرشته ها پرواز می کنن

- حالا یه دعایی بکن

چشم هاشو بست و گفت

- خدایا منو ببر پارک

البته من زودتر پارک رو دیده بودم

اما نقش فرشته خیلی حس خوبی داشت

راستش خیلی خیالاتی ام یاد مادر حضرت موسی افتادم

همیشه فکر می کردم چطور به قلبش آرامش دادی تا فرزندش رو بسپارد به آب....

و انگار نقش فرشته خیلی در من اثر کرده بود و پیش خودم حس کردم به قلبم القا کردی دخترک رو تو گرمای آفتاب سوال2 ظهر ببرم پارک

تا چشمش به پارک افتاد گفت وای مامان فرشته ها دعای منو بردن پیش خدا

( خیلی کیف کردم)

.....

از اون موقع همش میگه مامان خدا منو برد پارک

---------------------------------------------------------------------

ای پدر یتیمان کوفه

ما یک فرزند خودرا نمی توانیم رسیدگی کنیم آقا

کمکمان کن

ظرف وجودمان را بزرگ کن و پر

ای بزرگ مولا

یا امام اول




:: برچسب‌ها: ماه مهربانی ها
نویسنده : سیده ...
تاریخ : ۱۳٩۳/٤/٢۸
زمان : ٢:٤۱ ‎ب.ظ