سیده ای که شفا گرفت


بین من و خداست

شعر اگر از تو نگوید.....
نظرات ()

عشق بازی کار هر شیاد نیست
 
این شکار، دام هر صیاد نیست
 
عاشقی را قابلیت لازم است
 
طالب حق را حقیقت لازم است

عشق ، از معشوق اول سر زند
 
تا به عاشق ، جلوه دیگر کند
 
تا به حدی که برد هستی از او
 
سر زند صد شورش و مستی از او
 
شاهد این مدعی خواهی اگر
 
بر حسین علیه السلام و حالت او کن نظر
 
 
 
روز عاشورا در آن میدان عشق
 
کرد رو را جانب سلطان عشق
 
بارالها این سرم این پیکرم
 
این علمدار رشید، این اکبرم علیه السلام
 
این سکینه، این رقیه، این رباب سلام الله علیهما اجمعین
 
این عروس دست وپا خون در خضاب
 
این من و این ساربان، این شمر دون
 
این تن عریان میان خاک و خون
 
این من و این ذکر یارب یاربم
 
این من و این ناله های زینبم سلام الله علیها
 
*******
پس خطاب آمد زحق کی شاه عشق
 
ای حسین علیه السلام ای یکه تاز راه عشق
 
گر تو بر من عاشقی ای محترم
 
پرده برکش من به تو عاشقترم
 
غم مخور که من خریدار توام
 
مشتری بر جنس بازار توام
 
هر چه بودت داده ای در راه ما
 
مرحبا صد مرحبا خودهم بیا
 
خود بیا که می کشم من ناز تو
 
عرش و فرشم جمله پا انداز تو

لیک خود تنها در بزم یار
 
خود بیا و اصغرت علیه السلام را هم بیار
 
خوش بود در بزم یاران بلبلی
 
خاصه در منقار اوبرگ گلی
 
خود تو بلبل ، گل؛ علی اصغرت علیه السلام
 
زودتر بشتاب سوی داورت



:: برچسب‌ها: محرم نوشت
نویسنده : سیده ...
تاریخ : ۱۳٩۳/۸/۱٩
زمان : ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ