سیده ای که شفا گرفت


بین من و خداست

آخر های هفته
نظرات ()

خونه بودن و بعد صبحانه روی مبل ولو شدن و یه کتاب دست گرفتن و ... خواندن و خواندن

نمی دونم همه آدم ها این جورین یا من فکر می کنم باید کار مهمی انجام بدم و اما نمی دونم چی؟؟؟؟

حس می کنم یه جای زندگی گیر داره و نمی تونم گیرش رو باز کنم..

انگار یه غریبه توی وجودم بهم می خنده بابت این سرگرمی هایی که به اسم زندگی برای خودم درست کردم

دیروز دلم تنهایی می خواست چیزی که خیلی ها ازش می ترسن و فرار می کنن اما من که با خودم سر لج افتاده بودم روی تخت وول می خوردم و به این فکر می کردم اگه الان هیچ مسئولیتی نداشتم چیکار می کردم؟؟

احساس خاصی دارم ....




:: برچسب‌ها:
نویسنده : سیده ...
تاریخ : ۱۳٩٢/٦/٢۳
زمان : ۸:٤٩ ‎ق.ظ