سیده ای که شفا گرفت


بین من و خداست

من، اشک و آه
نظرات ()

دیروز حالم خوب نبود با این که روزه بودم و نماز شب و صبحم رو خونده بودم و دعای یستشیر رو هم زمزمه کرده بودم چندان حالم خوب نبود آخه از وقتی شروع به نماز شب خوندن کردم خیلی خیلی صبح ها سبک و خوشحال بودم اما دیروز نمی دونم چی بود؟؟؟

خیلی خودم رو در برابر دخترک نگه داشتم تا الکی بکن نکن نکنم و دعواش نکنم

توی خرید هم چون پالتوم کوتاه و شلوارم تنگ بود چادر سرم کردم

اما زیاد با آقای مهربون مثل همیشه بگو بخند نداشتم

نمی دونم چی شد چی بود چطوری شد؟؟؟؟

نماز مغرب و عشا رو خیلی دیر خوندم و خلاصه

راستی با دوستی هم که قبلا تحت تاثیر اون بودم مخصوصا تو مسئله حجاب کمی بحث کردم و دیدم وای بر من اصلا نمی تونم از چیزی که با اعماق قلبم بهش رسیدم دفاع کنم

وای برمن

اون دوست ادعا داره کلی تحقیقات مستند کرده و فهمیده حجاب مو مستحبه و باعث شده دیگه روسری نذاره و البته دیگه اصلا حجاب نداره و به نظرش این با اسلام تضادی نداره و مهم نماز خوندن و غیبت نکردن و تهمت نزدنه و حجاب خیلی الکی بولد شده و مهم شده وگرنهتوی صدر اسلام حجاب نبوده ....

من تا همین چند وقت پیش هم یعنی قبل از موقعی که تصمیم بگیرم جور دیگه ای زندگی کنم کمابیش نظر این دوست رو بدون تحقیق قبول کرده بودم(این دوست تحصیل کرده و مشاور هم هستند) اما الان که تصمیم گرفتم به زندگیم رنگ خدایی بزنم و یه مسلمان باشم و با مطالعه کمی که تا الان انجام دادم مسئله حجاب رو قبول دارم و دارم کم کم حتی خودم رو به پوشیدن چادر در همه جا مقید می کنم

راستش با این استدلالها کاری ندارم وقتی چادر می ذارم حس امنیتی بهم دست می ده که فکر می کنم اگه همین الان زمین و زمان دگرگون بشه من همین جا ایستادم

الان فهمیدم امروز شهادت حضرت سکینه هست دلم رفت اون روزی که ایشون با عمه مهربونشون بچه هارو از صحرای کربلا جمع می کردن و تک تک سوار شتران بی جهاز می کردن

به موقعی که وقتی خانم می خواستن سوار شتر بشن نامحرمان جلو اومدن تا کمکشون کنن اما عمه با اون غیرت حیدری اجازه ندادن و خودشون به خانم سکینه کمک کردن

السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اواد الحسین و علی اصحاب الحسین

 




:: برچسب‌ها:
نویسنده : سیده ...
تاریخ : ۱۳٩٢/۱٠/۱٧
زمان : ۸:۳٢ ‎ق.ظ