سیده ای که شفا گرفت


بین من و خداست

فقط تو می مانی
نظرات ()

وقتی همه هیجانهای قبولی و همه تبریک ها و شادباش ها تموم میشه

وقتی دیگه ن موندم و یک راهی که نمی دونم آخرش چی میشه

وقتی اولین تلنگر تغییر زندگیم خورده میشه

دلم می لرزه و حالم خیلی خیلی بد میشه

تنها می شم و دوست دارم به آغوش خودت پناه ببرم

ای کسی که از همه به من مهربون تری

از همه به من نزدیک تری

همه رازهای پنهان و پیدایم رو می دونی

از ضعف هام باخبری

ای کسی که تو این تعریف و تمجید هارو از من به زبون مردم انداختی

ای کسی که فقط تو می دونی من چقدر ضعیف و بی مقدارم

و منو پیش مردم عزیز کردی

ای خدای بزرگ دیشب دلم شکست از کسی که حرمت رو خودت بالا دونستی

کسی که اگه چیزی جز نهی تو بگه من باید اطاعت کنم

پس من چی می تونم بگم وقتی از نام نامی مادرم شاکی ام

که البته دلم رو به دستهای خودت می سپارم تا برام بند بزنی

و برای مادر عزیزم بصیرت روشن و شادی و سلامتی خواستارم

خدایا زبانم را بگشای

به من شجاعت الهی عطا بکن و حفاظت کن منو از این دنیا از این دنیا که واقعا هیچ مقامش برام ارزشی نداره

نه خونه تو خیابون خوب نه قبولی مقطع عالیه و نه هیچ چیز دیگه

دلم پیش خودت گیر کرده

دلم رو برای خودت بخر

دلم رو برای خودت بگیر

منو لایق کن

همه حس های بد غرور و نخوت رو از من دور کن

کمک کن بیشتر به خلقت خدمت کنم

یا ارحم اراحمین




:: برچسب‌ها:
نویسنده : سیده ...
تاریخ : ۱۳٩٢/۱۱/۸
زمان : ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ