سیده ای که شفا گرفت


بین من و خداست

تو بمان با من....
نظرات ()

نسیم شبانگاهی و سجاده باز شبانه... شاید تنها کاری باشد که برای توست فقط فقط برای تو

منی که از صبح قصد می کنم همه کارم به نیت نزدیکی با تو باشد و آخر شب می بینم .... هنوز نه..... اصلا راضی نیستم

تنها نیمه شبها می توانم بنشینم و فارغ از دنیا و کارهایم بگویم... تنها تو بمان با من... تنها تو بمان

خدای بزرگم! مهربانترین ، بهترین.... نه واژه ها برای بیان تو کافی نیست  واژه ها هیچ نیستند دردرگاه تو

من که خوب می دانم نمازم نمازی نیست که باید باشد

من که می دانم چقدر خرده شیشه در وجودم دارم

من که خوب می دانم خیلی خیلی راه دارم

اما

ما به او محتاج بودیم

او به ما مشتاق بود

گرفتار این اشتیاقت شدم که نیمه شب مرا می خوانی

...............................

خدای بزرگم به خاطر نماز های شب به خاطر تاریکی بی بدیلش به خاطر بودنت به خاطر بودنم شکرت

کاش زودتر می دانستم

کاش




:: برچسب‌ها:
نویسنده : سیده ...
تاریخ : ۱۳٩۳/۱/٢٧
زمان : ٧:٥٦ ‎ق.ظ