سیده ای که شفا گرفت


بین من و خداست

گرفتار
نظرات ()

دفترم را بستم همان که هر روز کارهای روزانه ام را یادداشت می کنم و بعد یکی یکی تیک انجام شد می خورد یا انجام نمی شود و همان طور باقی می ماند، بستم تا اینقدر به کارهایی که اینقدر درگیرم می کند فکر نکنم، دلم یک گوشه دنج می خواهد با یک صحیفه سجادیه و مفاتیح الجنان و کتاب مقدس خودت که بنشینم بی دغدغه اشک بریزم و خالی شوم

خالی شوم از درس های هر روزه که نمی دانم چه می خواهند از من نمی دانم .... دلم با تو بودن را می خواهد و اینقدر هنر ندارم که پلی بزنم بین این دغدغه های زمینی و قامت بلند شما

نه اصلا هنرش در من نیست خیلی زود گرفتارم می کنند .....

خدای بزرگم

دستم به دامانت

تو را به حق فاطمه و پدرش تو را به حق فاطمه و شوهرش تو را به حق فاطمه و فرزندانش..... مرا آنطور کن که دوستم می داری




:: برچسب‌ها:
نویسنده : سیده ...
تاریخ : ۱۳٩۳/٢/٦
زمان : ۱:۱٧ ‎ب.ظ