دارالغرور

قرار گذاشته بودم با خودم خیلی جدی نگیرمش، اصلا سعی کنم نگاهشم نکنم، راه خودم را بگیرم و برم به قول شازده کوچولو آدم اگر راست راه خود را بگیرد زیاد دور نمی رود اما من راست خودر را نگرفتم و خیل دور افتادم

اتفاقا زیاد هم نگاهش کردم هی چپ چپ و هی راست راست هر زیر چسمی و هر سر به هوا اما نگاهم به خودش بود خوب توانست فریبم دهد همچین که اصلا یادم رفته بود قرار بود نبینمش اصلا یادم رفت چرا آمده ام باید چه می کردم و چرا باید از این کوره راه عبور کنم. هنوز هم راستش زیاد هوشیار نشده ام اینقدر درگیرش شده ام که حالا حالا ها کندن برایم خیلی سخت است حالا حالا ها باید هی بخوانم باید بشنوم باید نصیحت شوم و ادای آدم های خیلی خیلی جدی را در بیاورم

البته تا همین یک ساعت پیش خودم را جز آدم های بزرگ خیلی جدی می دیدم آدمی که به کسی احتیاج ندارد و آمده تا بزرگ و بزرگ شود البته از چشم خودش مرا بزرگ می خواست آنقدر بزرگ که دیگران را زیر پایم له کنم اما خدارو شکر گاهی نوری از جایی می تابد تا یادت بماند اینجا که صدای مرا می شنوید می تواند دنیای واقعی هم داشته باشد. می تواند هوا خوش و خرم هم باشدمی تواند درگیرت نکند آنطور که همه درگیر شدند

 

یا مولا

یا آقا

یا امام زمان

التماس دعا

/ 5 نظر / 32 بازدید
reza

ســــــــلام دوســـــت عزیـــــزم وبــــت حـــــــرف نــــــــداره عـــــــالیه خــــــوش حـــــال مـــــیشم بــه وبــــم ســــر بـــزنی

رواق

سلام بر سیده بانوی عزیز. "ان شاءالله" مشرّف شدین مشهد، تشریف بیارین در خدمتتون باشیم، باعث افتخاره...؛ التماس دعا. پاینده باشید[گل]

فاطمه همسر سید علی

سلام سادات خانم همیشه از خواندن متنهاتون به وجد میام ... بسیار زیبا و روان نوشته بودید ... قلمتان مستدام [ماچ]

llll افکت llll

دستهايت که مال من باشد هيچکس مرا ....دستِ کم نخواهد گرفت به گالري عکس ما هم سر بزنيد منتظرتم http://efect.ir

مامان آریا

معذرت می خوام ولی من که نفهمیدم چی شد یعنی سر در نیاوردم [ناراحت]