آرزو

نمی دونم از اینکه این حس اومد تو دلم شرمنده باشم یا نه

اما اومد

وقتی شنیدم خانم م الف داره می یاد که چشمش به خونه پاک و امنت بیافته

که می تونه گوشه پارچه اش رو بگیره و توی دلش قند آب شه جایی اومده که حضرت محمد (ص) حضرت مادر و بچه های مطهرش اونجا راه می رفتند

وای چقدر حسودیم شد

و بعد فکر کردم اون که اصلا اهل نماز و حجاب و فلان نیست

اونکه ....

و بعد ساکت شدم

من چرا به مخلوق عزیز تو توهین کردم اون هم الان که به خونه ات دعوتش کردی

ببخش منو

ببخش

دلم رو بزرگ کن

ببین حسودی می کنم برات

صبح که گفتم عاشقت شدم

صبح که گفتم عاشقم کردی

می خوام بیام خونه ات

می دونم لایق نیستم

می دونم

اما تو که خوب پذیرایی می کنی

تو که بزرگی

منو ببخش

ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی

این ره که تو می روی به ترکستان است

/ 2 نظر / 41 بازدید
احسن الحال

سلام سادات جان خیلی نورانی کردین سنگر ما رو ... به به... ذوق میکنم وقتی با یه سادات دوست میشم!!![فرشته] خیلی دوست دارم موقع دعا کردن سفارش ما رو هم به مادرتون.سلام الله علیها. بکنید... بازم تشریف بیارید سنگرما راستی بابت لینک هم خییییلی ممنون شما هم لینک شدید دعام کنید فراووون دل من هم یک زیارت میخواد .... کربلا باشد که دیگر نورعلی نور است... التماس دعا

حوا

انشاالله به آرزوت میرسی عزیز یه سال سوره نبا رو بخونی هر روز بشرطی که ترک نشه انشالله قسمتتمیشه میره مکه این که میگم تجربه شدس ها