آستان بندگی

دستم گوته است می دانم

هیچ ندارم می دانم

فقیر و بدبخت و تهیدستم

اما تورا دارم و امروز خودرا ثروتمند تر از هر روزی که می شناسم می دانم

خدای من

مهربان ترین

بخشنده ترین

ای خالق پیامبر مهربانی ما

ای معبود علی (ع) با تمتم جبروتش

ای معشوق حضرت مادر با تمام بزرگیش

مانند برگی می مانم در پاییز رها شده از درختی کهنسال از جایی که می پنداشت خانه اش است  همیشگی ست رها شده و سرگردان

و بادهای مخالف تو می برندش و بادهای مخالف

من آن برگم که به زمین افتادم برم داشتی

زرد بودم سبزم کردی

کهنه بودم نو شدم

بی تو بودم به راهم آوردی

کمک کن در راه بمانم

هر چیزی که تو را از من می گیرد از من بگیر

حتی خودم را....

الهی

سجده شکر کی توانم کرد

بین بهترین مخلوقاتت من نیستم

اما هستم و زندگی زیبایم را از تو دارم

/ 2 نظر / 53 بازدید
حوا

فکر کنم یافتم اشکالو مث اینکه یه حرف اشتباه زده بودم بندگی قشنگت برا خدا مبارکت باشه و مستدام[گل]

حوا

هورا [دست] درست شد الان خودم از روی اسمم رفتم تو وب بازم هورا بدو بیا