زندگی به سبک خدا

دوستان عزیزم نظرات واقعا ارزشمند شما به دستم رسید و من هم کلی جواب دادم اما نمی دونم چرا اینجا نمایش نمی ده، خواستم بگم که همچنان منتظر نظرات ارزشمندتان هستم......

-------------------------------------------------------------------------------

می دونم نمی شه به زندگی الان من گفت به سبک خدا، چون هزار دلیل همین الان خودم می یارم که این طور نیست و البته با توجه به زندگی قبلیم هم هزار دلیل می آورم که بله ممکن است الان این طوری تر شده باشد...ببخشید اگه حرفام سردرگمه این روزها نشستم تو خونه و فقط دارم استقرا و قیاس می خونم تا زودتر بتونم از پروپوزالم دفاع کنم.....

این نشستن تو خونه رو مدیون خدایم هستم یادمه اون موقع ها که هنوز دانشجو نشده بودم و سر کار می رفتم، این همه بیرون بودن و خسته به خونه اومدن کلافه ام کرده بود البته این وقابع برای بعد از بیدار شدن من از خواب سی ساله ام بود.... وقتی فهمیدم من به عنوان یک زن نباید این قدر در بیرون خانه جانفشانی کنم...

یادمه بعد از نمازهام از خدایم می خواستم به بهترین روش منو از سر کار رفتن نجات بده و البته متاسفانه من در یک جمع بد دوستان و همکاران هم بودم که نجات از آنها هم برایم حکم بیرون آمدن از شکم ماهی رو داشت....( چه جالب یه زمانی برای خلاصی از اون پیله یکی بهم گفت ذکر یونسیه رو زیاد بگم...) خلاصه در کمال ناباوری زد و دکتری قبول شدم و اداره بهم گفت که بله نمی تونی با دکتری خوندن کار کنی و باید مرخصی بدون حقوق بگیری و کور از خدا چه خواهد..... البته این خانم کوره کمی پر رو تشریف داشت و کمکی دارد.....

داشتم سررسید سال 92 رو می خوندم و دیدم همان روزی که شروع به خوندن برای دکتری کردم بعد 4 سال و فقط یکماه مونده به کنکور نوشتم خدایم دانشم نذر شما....

خیلی جمله سنگینیه واقعا!!!! نمی دونم می تونم نذرم رو ادا کنم یا نه؟ برای همین وقتی داشتم درباره تز و پایان نامه موضوع انتخاب می کردم فقط به یک چیز فکر کردم...... معنویت اسلامی و چقدر اساتید خارج رفته چپ و چپ و راست راست نگاهم کردن که آخه  پزشکی چه ربطی داره به معنویت اسلامی و الان که دارم پروپوزال می نویسم می بینم کشورهای دیگه چندین سال شروع کردن و ما با این همه منبع غنی اندر خم یک کوچه ایم.... درسته اون ها معنویت های فارغ از دین رو شروع کردن اما ببین اون ها با باطلشون چه می کنن و ما به حقمون چه می کنیم؟؟؟؟؟؟؟

اینکه آدم سعی کنه هر روز از احوالات خودش بنویسه خیلی خوبه مخصوصا وقتی بخواد به سبک خدا زندگی کنه و این سبک زندگی رو خودش کم کم یادت می ده فقط باید قوانینش رو رعایت کنی، 

مراقبه کامل

و لحظه لحظه یادش بودن

نوشتن مثل همون محاسبه می مونه که شبانه انجام می دی فقط باید کمی چاشنی ادبی هم قاطیش کنی...

یکی از این کارها که خیلی دوسش دارم از موقعی شروع میشه که چشم هام رو صبح باز می کنم همان طور دراز کش رو به قبله می شم و 19 بار بسم الله الرحمن الرحیم می گم و روزم رو به خدایم می سپارم ....

یا الله

/ 4 نظر / 55 بازدید
طلبه آینده

سلام سیده بانوی عزیز مطالبتون رو میخونم و لذت میبرم از نوشته هاتون ان شاءالله توی زندگیتون همیشه نگاه های مهربون امام زمان باشه یا علی

دوست

سلام دوست عزیز با یه لینک از وبلاگ جمع آسمونی ما به اینجا رسیدم . دغدغه هات خیلی زیبا هستن . اگر دوست داشتی دغدغه هات قرآنی تر بشن این مجموعه جای خوبیه ahlebaytschool.ir چون خودم استفاده می کنم و لحظه لحظه ازش لذت می برم حیفم اومد به شما معرفیش نکنم. موفق باشی یاعلی

رواق

سلام بر سیده بانوی گرامی[گل] خوش به حالتون؛ اینو کلا میگم در همه احوال...؛ ممنون که چراغ ِ "رواق" رو روشن می کنید. التماس دعا. پاینده باشید.